در سال ۲۰۰۵ من با یک نوع تهاجمی و تهاجمی از سرطان پستان تشخیص داده شد. حتی در سن ۵۲ سالگی برای من یک شوک بود. یک شوک حتی بیشتر از طریق تحقیق در مورد سرطان پستان پیدا شد که ۱ در ۸ زن در بعضی اوقات در طول عمر خود با سرطان پستان تشخیص داده شد. این آمار به من خیره کننده بود.

خبر خوب این است که میزان مرگ و میر یا تعداد مرگ و میر ناشی از سرطان پستان در کاهش پایدار است. درمان برای سرطان های خاص بیمار سفارشی است. من یک نویسنده هستم، تصمیم گرفتم یادداشت های مربوط به درمان خودم را بخواهم، باید هرگز بخواهم یک کتاب در مورد آن بنویسم.

وقتی زنان فکر می کنند که داشتن یک ماموگرام اولین کلمه ای که به ذهن می آید، این است: "اوه!" یا چیزی مشابه. متاسفانه، تا زمانی که علم پزشکی با روش بهتر مطابقت نداشته باشد، ماموگرام واقعیت زندگی زنان است، به ویژه در سن ۴۰ سالگی.

به عنوان یک فردی که معمولا زندگی را در کنار خود مشاهده می کند، بیشتر یافتم طنز در آن چه من گذشت بیش از من تا به حال فکر می کردم ممکن است. مردم سرطان را با خنده ارتباط نمی دهند، اما من امیدوارم که به هر حال، به درجه ای تغییر پیدا کند. پزشک شما به شما نمی گوید که چگونه برای آماده شدن برای ماموگرافی، اما من اینجا خواهد شد.

تمرین # ۱

۱٫ درب یخچال خود را باز کنید و یک پستان بین درب و جعبه اصلی قرار دهید.

۲٫ یکی از قویترین دوستانتان، درب را به سختی به اندازه کافی قفل می کند و برای اندازه گیری خوب در درب قرار دارد.

۳٫ این موقعیت را برای پنج ثانیه نگه دارید.

۴٫ نفس نکشید.

۵٫ بار دیگر در صورتی که اولین بار به اندازه کافی موثر نباشد، تکرار کنید.

۶٫ تمام مراحل را روی سینه دیگر تکرار کنید.

تمرین # ۲

۱٫ گاراژ خود را در ساعت ۳:۰۰ صبح مشاهده کنید زمانی که دمای کف بتن کاملا مناسب است (در هر نقطه زیر ۳۲ درجه).

۲٫ تمام لباس های گرم خود را بیرون بیاورید و با یک سینه محکم زیر تایر عقب خودرو قرار دهید.

۳٫ از یک دوست بخواهید به آرامی ماشین را عقب بیاورد تا پستان به اندازه کافی صاف و سرد شود.

۴٫ باز کردن و تکرار برای سینه دیگر.

تبریک می گویم! شما در حال حاضر به درستی برای ماموگرام خود آماده شده اید.

روز نخستین ماموگرام من پس از تشخیص من یکی بود که من هرگز فراموش نخواهم کرد. من با Hooterville مرکز مراقبت از پستان با هراس بیشتر از معمول وارد شدم. وقتی من به او گفتم ممکن است یک کتاب در مورد درمان من بنویسم، تکنسین گفت که میخواهد زنجبیل نامیده شود. من آن را یادداشت کردم. من مطمئن نبودم که آیا بعد از اینکه با من انجام شد صحبت خواهم کرد. و از آنجا که قسمت های بدن مورد بررسی قرار گرفته اند بسیار شخصی هستند، من به نام سینه راست من، لاورن و پستان چپ من، شیرلی. لورن زیر اسلحه امروز بود.

من باید به Hooderville برای کمک به من یک لباس فوق العاده بزرگ، حتی اگر من به او گفت، در سن من، همه من نیاز به انجام بود، دامن من را بکشید. سپس زنجبیل من را به اتاق با تله موش ریخت. این تنها انحراف است که من می دانم که طول می کشد فنجان و تبدیل آنها را به بشقاب بدون نیاز به جارو کردن شیشه. زنجبیل بلند، زیبا … آه، چه کسی مراقبت؟ این در مورد من است.

شما بزرگتر از افراد کوچک می دانید مته. من به تله موش افتادم و خودم را معرفی کردم. او اهمیتی نداد و همه ما هم اکنون "او" است. زنجبیل بزرگترین قفسه را داشت و لورن را به صندلی دعوت کرد. لاورن موظف بود که خاطره ای از آخرین مامو را از او بیرون بکشد.

همانطور که زنجبیل دکمه را روی زمین گذاشت، می دانستم که حتی اگر لاورن نباشد، می آید. من دندان هایم را درهم ریخته بودم چون قفسه ی بالا Laverne را به فیلم های کافی تقسیم کرد تا مراسم فرانسوی من فرش شود! او شروع به پرتاب بیش از دو طرف کرد و مرا از پنجاه سالگی، "The Blob" یاد کرد. زنجبیل رضایت می دهد که دیگر نمی تواند فشرده شود، به من گفت نفس خود را نگه داشته و حرکت نکن. در حال حاضر من باید در اینجا توجه داشته باشید که امکان نفس کشیدن وجود نداشت چون ریه راست من از نوک پستان من بیرون زده بود! و برای حرکت … خوب این خیلی مسخره است که حتی در مورد آن صحبت کنید. "من برای نزدیک شدنم آماده هستم، آقای DeMille."

چند عکس در مقوله های مختلف گرفته شد و از Laverne آزاد شد تا با من صبر کنید در حالی که Ginger آنها را برای حراج در eBay قرار داده است. همانطور که انتظار داریم، در Laverne پایین نگاه کردم و او به عنوان گوجه فرنگی قرمز بود. تمام کنترل خودم را گرفتم تا از سالن بیرون بیایم، "من به یک سطل یخ نیاز دارم … من در اینجا آتش میگیرم!" زنجبیل باید برخی از گیرندگان را پیدا کرده است، زیرا او به من مراجعه کرد به اتاق اولتراسونیک.

اکنون می توانم در مورد آن فریاد بزنم چون درد رفته است. آنچه که من می خواهم شما را از خواندن این حساب متوجه شوید این است که نگرش در بازیابی بسیار مهم است. من تصمیم گرفتم طنز را در یک وضعیت دشوار ببینم. به این ترتیب، در مورد آن خواندن یک خنده خوب یا دوبار داشتید. من خوشحالم که می گویم من یک بازمانده دو ساله هستم و باید سرطان باز شود، امیدوارم دوباره بتوانم کمی خندیدم.

[ad_1]

مشخصات

مطالب پیشنهادی ما