با خطا روبرو شدیم! که نشان دهنده‌ی اینست که خوراک کار نمی‌کند. دوباره تلاش کنید.

وقتی پیتر وارد خانه شد، او به اتاق خود رفت. او معتقد بود که کلیدی برای قدرت فوق العاده ای دارد که فقط می تواند رویای آن را داشته باشد. اگر یک قدرت فوق العاده ای وجود داشته باشد، پیتر می تواند این را داشته باشد. خب، شاید بدانید که چگونه کاراته را انجام دهید و قادر به اجرای بسیار سریع نیز خنک باشد، او فکر کرد. اما خواندن سرعت چیزی بود که دیگر مرگ و میرها انجام داده، بدین ترتیب باید این امکان را داشته باشد . پیتر در حال یادگیری مهارت ارزشمندی بود که در طول زندگی اش ارزشمند بود. او در دستش چیزی خاص، قدرتمند و شگفت انگیز داشت. اما کتاب خود تنها کاغذ با کلمات بود. آنها قدرتمند به کسی که این کتاب را بخواند، ایمان به آنچه که خواندید و این اطلاعات باور نکردنی را اعمال می کند.

پیتر یک ورزشکار بود، و او به طور غریزی می دانست که فقط با خواندن این کتاب، او نمی خواهد به طور خودکار یک خواننده سرعت است پس از کشیدن کتاب، او می دانست که وقت و تلاش خود را صرفا اگر بخواهد به سرعت خواننده ای که توانایی آن را دارد، اختصاص دهد. پیتر عاشق خواندن کتاب ها بود و معتقد بود که تصمیم گرفته است که آنچه را که برای خواننده سریع با درک بهتر درک می کند انجام دهد. ابتدا جلد جلد را بخواند و سپس کتاب را باز کرد و فصل اول را خواند. همانطور که او این کار را انجام داد، به او فکر کرد. پس از خواندن این کتاب و استفاده از اطلاعات، او به همان شخص نخواهد بود و زندگی او فقط بهتر خواهد شد.

اولین چیزی که پیتر برای انجام آن نیاز داشت، خود آزمایشی بود و سرعت خواندن فعلی خود را تعیین می کرد. شخص متوسط ​​می تواند بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ کلمه در دقیقه خواند. پیتر در ۳۲۶ کلمه در دقیقه بود. بد نیست ، او فکر کرد. او در کتاب خود تأکید می کند و علامت گذاری می کند تا بتواند دوباره به آن بازگردد و یادداشت ها را در یک دفترچه یادداشت بنویسد. او این کار را به دو دلیل انجام داد. او می خواست اطلاعات مختصر برای مطالعه و مطالعه داشته باشد، و می دانست که اگر چیزی بر روی کاغذ بنویسد، به تقویت آنچه که او می خواست یاد می گیرد کمک می کند.

سرعت خواندن مطالعه یادداشت ها

  1. آروم باش؛ نشستن راست، هر دو پا در طبقه، چشم راحت، نه تنش.
  2. رنج نگذارید، به پایان خط بروید و چشمها را به خط بعدی حرکت دهید.
  3. بدون آواز خواندن این کلمه را نگو، فقط به این کلمه نگاه کن و آن را تشخیص دهی.

پیتر می دانست که تنها چند چیز که او قبلا آموخته است، به بهبود مهارت خواندنش کمک می کند. او می دانست که این فقط یک کتاب برای خواندن و نگه داشتن در قفسه نیست. او خواندن، مطالعه، تمرین، خواندن برخی دیگر و تمرین دوباره. او تمایل داشت و او معتقد بود که هیچ چیز نمی تواند او را از تبدیل شدن به خواننده سریع متوقف کند.

وقتی که خورشید از پنجره پدیدار شد، پیتر چشم هایش را باز کرد و اولین فکرش بود امروز من خواندن جدیدم را امتحان خواهم کرد مهارت ها. پیتر می دانست که او تا به حال برای یادگیری، اما او هیجان زده بود که او در حال حاضر در مسیر بهتر است در چیزی که او واقعا لذت می برد. اگر چه پیتر دوست داشت که بخواند، در طول روز در مدرسه او فرصت های زیادی نداشت. هر زمان که او لحظه ای آزاد داشت، خواندن می کرد، به آنچه که خواندن می کرد، خیلی فکر می کرد، علامت هایش را در کتابش بنویسد و یادداشت ها را بخواند. بعد از یک هفته، سرعت خواندنش بهبود یافت و این تنها آغاز بود.

[ad_1]

مشخصات

مطالب پیشنهادی ما